مراسم عزاداری امام حسین(ع) با حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

زمان: 11/8/93

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مراسم عزاداری امام حسین(ع) و شهدای عاشورا که در ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شده بود، شرکت کردند.

در این مراسم که علاوه بر کارکنان مجمع تشخیص مصلحت نظام، جمعی از اقشار مختلف مردم از روحانیون، دانشجویان، دانشگاهیان و خانواده‌های شهدا نیز حضور داشتند، پس از تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید، ابتدا حجت الاسلام والمسلمین رستگاری به بیان مصائب اهل بیت پرداخت.

حجت‌الاسلام رستگاری در این مراسم گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم، از اینکه فرصتی شد و توفیق رفیق شد تا در ایام سوگواری سالار شهیدان محضر آیت الله هاشمی رفسنجانی مشرّف شویم، خدا را شکر می‌کنیم. آیات قرآن را می‌بینیم که درباره اهمیت دین چه می‌گوید و بعد سیره سیدالشهدا را می‌بینیم و به عبارتی فلسفه قیام آن حضرت را برای احیای دین خدا می‌دانیم، دینی که همه انبیاء و بالاخص پیامبر اسلام(ص) مأمور به اقامه آن هستند. «شرع لکم من الذین ما وصی به نوحاً» بعد می‌فرمایید «والذی اوحینا الیک و ما وحینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لاتنفرقوا فیه» قرآن شریف می‌گوید: رسالت همه انبیا این بود که اقامه دین کنند و بعد تأکید می‌شود که تفرقه‌ای در دین ایجاد نشود و کسی این کار را نکند و همگان جلوی آن را بگیرند.

حقیقت این است که قیام امام حسین(ع) چیزی از اقامه دین، احیای دین و جلوگیری از انحراف و گمراهی که آن روزها در دین ایجاد شده بود، نبود. فقط آمار می‌دهم و خواهش می‌کنم دقت کنید. خواهش می‌کنم فرهنگ قرآن را ببینید. در قرآن 169 آیه درباره دین است. آیت الله هاشمی رفسنجانی در فرهنگ قرآن، 247 عنوان یا تیتر از مجموعه آیات قرآن درباره دین درآوردند که دیدنی و خواندنی است. حتی بسیاری از مشکلاتی که امروز دین‌ها حرف دارند، با استفاده از آیات با صراحت مطرح شده است.

وقت کم است و فقط جمله‌ای از خطبه امام حسین(ع) بگویم. اباعبدالله که در مسیر راه خطوط نهضت را ترسیم می‌کردند، همه جا سخن از دفاع از دین می‌کنند. این نکته مهمی است. اما در یک فراز از خطبه اش فرمودند: «نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم ولکم فیه اسوه» خطرات حاکمیت ستم را بیان و شرایطش را ترسیم می‌کند و می‌فرماید: «امّا وای بر کسی که در چنین شرایطی بنشیند و سکوت کند» بعد می‌فرماید: «من چه؟!» خودم آمدم. اطلاعیه ندادم. سخنرانی نکردم و خودم به میدان آمدم. خودم تنها نیامدم، «نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم و لکم فیه اسوه» بچه هایم را هم با خودم آوردم. جوانانم را هم آوردم. خاندانم را هم آوردم. یک شعر قدیمی است که به قول امروزی‌ها دیالوگ بین خدا و امام حسین(ع) در روز عاشوراست. شاعر خیلی لطیف از زبان امام حسین(ع) می‌گوید: «خداوندا هر چه داشتم و دارم آوردم» خدا در جواب می‌فرماید:

هر چه بودت داده‌ای در راه ما
لیک خود تنها میا در بزم ما
خوش بود در بزم یاران بلبلی
خود چون گل، بلبل علی اصغرت
 

 

مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خاصه در منقار او برگ گلی
زودتر بشتاب اندر داورت
 

در ادامه مراسم آقای نبی اللهی، یکی از مداحان به ذکر مراثی امام حسین(ع) پرداخت و در ادامه آیت الله هاشمی رفسنجانی در سخنانی فرمودند:

بسم الله الرحم الرحیم

الحمدلله والسلام علی رسول الله و آله

شما عزاداران عزیز به محفل عزاداری برای مولانا سیدالشهدا، اصحابش، اولادش و مقرّبانش خیلی خوش آمدید. حقیقتاً حوادث زندگی امام حسین(ع) از تولد تا رشد و مواضع سیاسی و اجتماعی و به خصوص در موضوعات مهم دینی و بعدها در مجاهدت آخر عمرشان، درسی کاملاً جامع و روشن برای یکی از بزرگترین راه‌های حل مشکلات جامعه و گرفتاری‌هایی است که جوامع دچارش می‌شوند که همیشه بود و باز هم خواهد بود تا انشاءالله حضرت حجت(عج) ظهور کنند که شاید شرایطی پیش بیاید و اوضاع بشر به این صورت نباشد.

البته با مفاهیم قرآنی که داریم، این‌گونه نیست که آن موقع همه چیز تمام می‌شود و همه ما فرشته و بهشتی می‌شویم. بالاخره طبیعت انسان است و خداوند انسان را از فرشته و جن آفرید که مخلوطی از نور و ظلمت است. شیطان و فرشته در وجود انسان‌ها هستند، آن‌گونه که عقل و تعصبات بیجا هم هستند. این حالت انسان است که می‌رود و برمی گردد. یکی می‌آید اصلاح می‌کند و دوباره شرایط جدیدی پیش می‌آید. همه تاریخ این‌گونه است. اسناد تاریخ قدیم که نیست تا انسان همه چیز را دقیق بخواند. ولی از آن وقت که تاریخ روشن است و برای ما تاریخ اسلام نوشته شده، اوضاع این‌گونه بوده است.

به هر حال حضرت اباعبدالله(ع) یک درس عملی به بشریت دادند. به این آیه شریفه توجه کنید که در سوره نساست. « لایحب الله الجهر بالسوء من القول الاّ من ظلم» هر کلمه این آیه درس جداگانه است. اولاً این است که خداوند اصولاً دوست نمی‌دارد که انسان حرف‌های بد، زشت، اذیت کننده و آزاردهنده بگوید و جامعه، خانواده و فردی را آزار بدهد. وقتی که خداوند راضی به حرف آن نیست، شرط عمل هم معلوم است، چون حرف می‌تواند مقدمه عمل باشد.

استثناء هم دارد که خیلی مهم است. می‌فرماید: «الاّ مَن ظُلم» فقط مظلوم است که حق دارد علیه ظالم صدایش را بلند کند. این «جهر به القول» یعنی حرف زدن با صدای بلند است. گاهی انسان به صورت خصوصی با کسی حرف می‌زند که فقط خودشان می‌شنوند و گاهی صدای انسان بلند می‌شود و به زبان امروی رسانه‌ای می‌کند. یا در جلسه‌ای با مردم در میان می‌گذارد. این «جهر بالقول» است. قرآن می‌فرماید: «لا یحبّ الله الجهر بالسوء من القول» در جلسات خصوصی و در رابطه افراد با هم آن قدر گناه ندارد که انسان با صدای بلند و در رسانه‌ها بگوید که این روزها می‌تواند میلیون‌ها مستمع داشته باشد و نباید آبروی کسی را برد و درباره کسی توهین کرد و تهمت زد.

این یک اصل محرز در جامعه و تاریخ است. خداوند می‌گوید: «من دوست ندارم» چیزی را که خدا دوست ندارد، مبغوض‌ترین است. خداوند مخلوقاتش را با کوچکترین چیزی دوست دارد، ولی اینجا که می‌رسد، چنین می‌گوید. خداوند بزرگ، وجودش همه دنیا را با همه وسعتش گرفته و همه آفاق را گرفته و سراسر وجودش محبت است. چقدر «بسم الله الرحمن الرحیم» و چقدر صفات رحمانیت برای خداوند در قرآن داریم! خداوند می‌فرماید: «من دوست ندارم که کسی ظلم کند.»

البته ظلم انواع و اقسام دارد. اگر فردی باشد، یک نوع و اگر جمعی و اجتماعی باشد، یک جور دیگر و اگر جهانی باشد، یک نوع دیگر است. به هر حال در این آیه ما فقط یک جمله می‌خوانیم، اما کاملاً روشن است که این برای یک نفر، یک خانواده یا یک جمع نیست. این جمله یک اصل جهانی، از خدای جهانی است. هر کس بخواهد ظلم کند، خداوند مباح کرده که انسان صدای خود را برای کشف ظلم و افشای ستم و نشان دادن کار زشت، به هر نحوی که امکانش را دارد، بلند کند.

می خواهم بگویم که خیلی خوب می‌توانیم همه ابعاد و بهترین تفسیر این آیه را در حادثه عاشورا پیدا کنیم. یک بار در مقابل انسان یک شخص است که ظلم کرده و دفاع از یک نفر سروصدا ندارد و در حد محدودی مطرح می‌شود. ولی اگر به پهنه یک کشور و یا به پهنه یک شهر، یک جمعیت وسیع و یا به پهنه تاریخ، به ملت ها، تاریخ و آیندگان ستم کند، آسان نیست که در مقابلش حرف بزنیم. ممکن است حرف هم مفید باشد، اما راه دیگری برای انسان‌ها باز می‌شود.

حضرت اباعبدالله(ع) این راه را نشان دادند. حضرت در سراسر ممالک اسلامی و در بین شیعیان آن زمان، این قدر یاران مخلص داشتند و می‌توانستند جنگ محدودی درست کنند و به کوه پناه ببرند و یا مثل روش‌های معمولی که در دنیا بعضی‌ها از خود دفاع می‌کنند، از خودشان دفاع کنند تا به هدفشان برسند. اما این کار برای امام حسین(ع) نمی‌شد و مسئله از این حد گذشته بود. رفتاری که معاویه در آن ده، بیست سال که دستش باز بود، داشت، نشان داد که هر جا جنبده‌ای بخواهد در مقابل قدرتش بایستد، باید همه چیزش را از دست بدهد. واقعاً دوران معاویه تاریخ شومی دارد.

حضرت اباعبدالله(ع) براساس یک نقشه عمل کردند. بارها گفتم که شاید نقشه الهی باشد. البته خودشان سرشار از هوش بودند. اصراری نداریم که الهی است، ولی عقل بشری در این حد و این مقدار نمی‌تواند مسائل را تنظیم کند که آثار آن برنامه تا پایان تاریخ باشد.

دو نوع جنگ در دنیا داریم. یک نوع جنگ گرم است که آن موقع‌ها با شمشیر و اسب بود و الان با توپ، تانک، بمب، سلاح‌های شیمیایی، سلاح‌های میکروبی و سلاح‌های مخصوص است که ویروس‌ها را در جامعه پخش می‌کنند. نوع دوم جنگ به خاطر این است که می‌خواهیم مردم با جنگ هوشیار و بیدار و با حقوق خود آشنا شوند، ظالم را بشناسند، ریشه ظلم را بشناسند و جامعه اصلاح شود.

حضرت اباعبدالله(ع) این نوع جنگ را انتخاب کرده اند. چون می‌دانستند جنگ گرم جواب نمی‌دهد. البته لازم بود جنگ گرمی باشد. چون ابتدائاً که نمی‌توانستند خودکشی کنند و یا صحنه و حالات آن‌گونه پیش بیاورند. باید به گونه‌ای باشد که انسان‌ها به صورت طبیعی بپذیرند که راه امام حسین(ع) منجر به بیداری انسان‌ها و مسلمانان می‌شود.

همه چیز برای قیام امام حسین(ع) آماده بود. من خودم تاریخ آن دوران را، مخصوص از اواخر معاویه و اوایل آمدن یزید و چند ماهی را که می‌خواست مستقر شود و بیعت می‌گرفت تا حادثه کربلا و اسارت اهل بیت(ع) را، بارها خواندم و هر بار می‌خوانم، می‌بینم همه اتفاقات براساس برنامه بوده اند. البته افرادی بودند که مطلع نبودند و شاید در همان مسیر به هدف نزنند، اما ائمه(ع) و بزرگان بودند و نمی‌گذاشتند مسیر گم شود.

وقتی امام حسین(ع) در مدینه بود، بعضی‌ها سفارش می‌کردند که با این ظالم بیعت کن، چون تنها شما ماندی و مردم به شما امیدوارند و مردم مثل پروانه دنبال تو هستند. بیعت کن تا مشکل تمام شود. اما امام بیعت نکردند.

گفتند: به مکه می‌رویم که حرم امن الهی است. همه فکر می‌کردند که مکه امن است و حضرت در آنجا کارهای تبلیغی خود را انجام می‌دهند. به آنجا که رسیدند، اطلاع پیدا کردند که 30 نفر شمشیرها را زیر لباس‌ها پنهان کردند و بناست در اطراف حرم امام را ترور کنند. یعنی وقتی مشغول طواف هستند، کار خودشان را می‌کنند.

اگر این ترور انجام می‌شد، مصیبت و خبر تلخی برای مسلمانان و شیعیان بود که خیلی‌ها ناراحت می‌شدند، ولی موج موقتی بود که می‌آمد و می‌رفت و تمام می‌شد و پس از 2 سال مسائل به روال عادی برمی‌گشت.

امام دیدند در همان زمان که مردم از اطراف دنیای اسلام برای حج به مکه می‌آیند، باید مکه را ترک کنند. (گویا به زمان اذان ظهر رسیدیم و خوب است که از فضیلت نماز اول وقت استفاده کنیم، اما برنامه عزاداری به گونه‌ای بود که به الان رسید. البته وقت فضیلت نماز را هم داریم و ثواب تشریح اهداف قیام امام حسین(ع) هم کمتر از اقامه نماز نیست.) به هر حال برنامه این نبود که ظلمی شود و در تاریخ گم شود. باید ظلمی شود که هیچ وقت و در هیچ قسمتی از تاریخ فراموش نشود.

راه مبارزه با استبداد و قدرت‌های سلطه‌گر و انحصارگر روشن شد که همه چیز را در خدمت خودشان، بچه‌ها، خانواده و باندشان می‌خواهند. باید این راه بسته می‌شد. برنامه امام حسین(ع) معین بود. عرض کردم که نمی‌دانم این طرح از طرف خداوند یا پیامبر(ص) نوشته و به امام حسین(ع) داده شد یا نه خودشان طراحی کردند که امام، عالم، مطلع و معصوم بودند و مثل مسائلی که به دیگران گفته شد، ایشان هم الهام می‌گرفتند. هر چه بود، یک طرح جدی بود.

به هر حال، به صورت ظاهر در مکه متوجه خطر شدند- چون در باطل می‌دانستند که به کجا می‌روند و برنامه چیست-، گفتند: دیگر نمی‌خواهم در مکه بمانم، چون نمی‌خواهم حرمت حرم خداوند شکسته شود. ایشان می‌دانستند که این کار غیر از همه ظلم‌ها، یک گناه مستقل است که انسان حرمت حرم را بشکند.

بار سفر بستند. البته مقدمه‌ای فراهم شده که منطقی پشت سر سفر بود. مردم کوفه نامه فرستاده و بیعت کرده بودند که مسلم رفته بود، مردم را امتحان کرده و همه چیز را دیده بود. گزارش داده بود که مردم و همه چیز آماده و فقط منتظرش هستند. انباری از نامه‌ها و طومارهای کوفیان خدمت اباعبدالله(ع) بود که همه آنها را در یک خورجین مخصوص باخودشان بردند.

گفتم که امام می‌دانستند کجا و چرا می‌روند و چه می‌خواهند. همه می‌آمدند و می‌گفتند: «مردم کوفه به پدرتان که همه جنگ‌ها را خاموش کرد و استقرار حکومت اسلامی را در کوفه شروع کرد، ظلم کردند و عدالت پدرتان را تحمل نکردند. چرا به کوفه می‌روید؟ آنجا که در دست یزید است و مأموران خود را در روستاها، شهرها و مرزها گماشتند. کجا می‌خواهید بروید که ورود به داخل فتنه‌هاست؟!»

بعضی‌ها پیشنهاد می‌کردند که خوب است به یمن بروید. مردم یمن از مقطعی که حضرت علی(ع) در زمان پیامبر(ص) برای تبلیغ و اصلاح مسائل رفته بودند، حضرت و آل ایشان را شناخته بودند. یعنی مرید و عاشق حضرت علی(ع) بودند. گویا از آن تاریخ این ارادت ادامه دارد که قسمت اعظمش شیعه ماند که البته شیعه زیدی و بعضی‌ها اثنی عشری شدند و تفرقه پیدا شد و الان هم می‌بیند حوثی‌ها چه قدرتی در یمن پیدا کرده اند! منطقه کوهستانی و قابل دفاع بود و بعضی‌ها سفارش می‌کردند که امام به یمن بروند. می‌گفتند: در آنجا شما دوستان زیادی دارید و قدرت بنی امیه هم در آنجا ضعیف است. امام نپذیرفتند، چون می‌دانستند که آنجا ظرفیت انجام قیام را ندارد.

در راه پیشامدهای زیادی بود که نشان می‌داد اهدافی که داشتند، در این سفر محقق نمی‌شود. بیعت مردم کوفه نتیجه نداد. مخصوصاً وسط راه با کسی برخورد کردند که از عراق به طرف حجاز می‌رفت. خبرهای دست اول داشت. وضع حضرت به گونه‌ای بود که همه دوری می‌کردند، چون می‌دانستند خطر در پیش است. آن شخص هم نمی‌خواست با قافله امام حسین(ع) رودررو شود. وقتی در کاروان امام متوجه مسافرت چنین فردی شدند، آن شخص را خواستند و او خبرها را به کاروانیان داد.

اولین خبر را که داد همه اهل بیت و زنان و بچه‌ها نگران شدند. چون تا آن زمان اهل حرم از مسائلی که امام اطلاع داشتند، مطلع نبودند. شاید به درجاتی می‌دانستند که چه اتفاقی در پیش است. یکی از صحنه‌های دلخراش همان لحظه رقم خورد که بچه‌ها فهمیدند. وقتی گفت که مسلم بن عقیل آن‌گونه شهید شد، خیلی‌ها از کاروان جدا شدند. آن شخص گفت: خودم صحنه‌ها را به چشم دیدم و از کوفه که بیرون می‌آمدم، نیروهای ابن زیاد را دیدم که در هم جا مستقر شده اند. امام حسین(ع) از بچه‌های حضرت مسلم که در کاروان بودند، دلجویی کردند.

بقیه مسائل را همه شما می‌دانید. خوشبختانه این روزها همه مسائل به خوبی گفته می‌شود. ولی صحنه‌های آخر کربلا، اوج فداکاری امام حسین(ع) برای مظلوم شدن است. نکته اساسی این است که در چنین شرایطی نشان دان ظلم حاکم ظالم و توصیف مظلومیت و بیان عشق خیلی مهم است.

عاشقی را باید از پروانه عاشق یاد گیرد                هر که چیزی یاد گیرد، باید از استاد گیرد

امام حسین(ع) این‌گونه برای همه انسان‌ها محور شد که می‌خواهند برای مردم و در راه حق و خداوند از مظلوم دفاع و دست ظالم را از سر مردم کوتاه کنند و حق مردم را بدهند. از اینجا مظلومیت امام حسین(ع) قدم به قدم اوج می‌گیرد. به بیانانی هم رفتند که در اطراف آن شهری نیست تا خبرش منتشر شود. بیابانی که کاملاً در محاصره دشمن است. با توجه به شرایط آن بیابان، حضرت را حساب شده به آن طرف بردند. البته امام حسین(ع) هم حساب شده می‌رفتند. آنها تعقیب می‌کردند و کاروان امام می‌رفتند تا به نقطه‌ای رسیدند که هم آب و هم فضا باشد که در کربلا ایستادند.

به حوادث عاشورا می‌رسیم که واقعاً عجیب است. نحوه شهادت هر یک از یاران اباعبدالله(ع) درس است. شب عاشورا حضرت حلّ بیعت فرمودند و گفتند: هدف همه این لشکریان من هستم و لزومی ندارد که شما شهید شوید. هر کس بماند، شهید می‌شود و می‌توانید بروید. کاملاً برای همراهان روشن کردند تا هر کس می‌خواهد برود، با استفاده از تاریکی شب برود.

صبح عاشورا شد و تا ظهر صحنه‌های مظلومیت ادامه داشت. شاید خیلی از مسائلی که مداحان و روضه‌خوانان می‌گویند، شرح حال باشد که انسان می‌تواند با شنیدن توصیفات براساس فهم خود کتاب بنویسد و شعر بگوید. البته شاید بسیار بیشتر از آنچه که می‌گویند، اتفاق افتاده باشد. لشکریان یزید آمده بودند که هیچ اثری از آل پیامبر(ص) نماند. می‌خواستند امام حسین(ع) را تسلیم کنند و بگویند آخرین دژ مقاومت در مقابل یزید شکست. قبلاً پسر عبدالله بن زبیر، پسر عمر و پسران بزرگان صحابه بیعت کرده بودند و فقط امام حسین(ع) بیعت نکرده بودند. همین روضه‌ای که برای حضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر خوانده شد، برای تک تک شهدای کربلا صدق می‌کند.

واقعاً در این مطالب مفاهیم خاصی است که هر کس براساس عواطف و احساسات خودش چیزهایی می‌فهمد. مهمترین نکته این است که امام حسین(ع) اهل بیت خود را از لحاظ روحی و تربیتی برای کاری آماده کرده بودند که حضرت زینب(س) و کودکان و زنان پس از عاشورا انجام دادند. صحنه‌های پس از شهادت امام و یارانش خیلی غم‌انگیز و درس‌آموز هستند. از معرفی ظلم و ظالم شروع کردند. اگرچه در یک سرزمین بیابانی در محاصره اشقیا بودند، ولی به گونه‌ای عمل کردند که خبرهایش به تدریج زبان به زبان گشت و در اطراف ممالک اسلامی پخش شد.

واقعاً کارهای حضرت زینب(س) در مسیری که کاروان می‌رفت، چقدر تأثیرگذار بود! واقعاً چقدر قدرت داشتند! حضرت زینب(س) که یک انسان معمولی نبودند. در زمان خلافت حضرت علی(ع) در کوفه، حضرت زینب(س) خورشید زنان کوفه بود. زنان افتخار می‌کردند که به نحوی با حضرت زینب(س) آشنایی و رابطه داشته باشند. شخصیت بزرگواری بودند.

این بانوی بزرگوار را با لباس اسارت سوار بر شترهای بی‌جهاز کردند و آن‌گونه وارد کوفه کردند. مردم برای تماشای کاروان در کوچه هایی جمع شده بودند که قبلاً برای شنیدن خطبه‌های حضرت علی(ع) جمع می‌شدند. همه منظره‌ها دلخراش بود.

سر برادرش را روی نیزه جلویش می‌آوردند. سرهای بزرگان کاروان را در محفل‌ها می‌گرداندند که صحنه‌هایش دل هر انسانی را پاره می‌کرد. آتش زدن خیمه‌ها اوج مظلومیت زنان و کودکان بود.

معمولاً ظالم احمقانه‌ترین کارها را می‌کند. چون اینها پیش خودشان فکر می‌کنند قدرتشان تمام شدنی نیست و می‌خواهند نفس‌کشی جلویشان نباشد. هر چه جلویشان باشد، برایشان اهمیت ندارد. می‌ریزند، می‌گیرند، زندانی می‌کنند، شکنجه می‌دهند، خبرها را وارونه جلوه می‌کنند، حقیقت سانسور می‌کنند، اجازه نمی‌دهند واقعیت‌ها به مردم برسد. هر یک از اینها ظلم است. این کار بدتر از کشتن است. آن فتنه که می‌گویند «اشد من القتل» است، این کارهاست. این کارها بدترین حربه برای انسان‌هایی است که مست قدرت می‌شوند و می‌ترسند که رخنه‌ای در قدرتشان بیفتد.

کارهایی در تاریخ خواندیم که واقعاً برای انسان‌ها شرم آور است. حجاج چه کارها که نمی‌کرد! دیگران چه کارها می‌کردند. این ظلم‌ها الان مدرن‌تر شده و انواع شکنجه‌ها آمده که جسمی و روانی هستند و برای حفظ قدرت در خیلی جاها انجام می‌شود. ظالم مسلط هیچ مهاری ندارد. همین گونه جلو می‌رود تا اینکه یک دفعه زیر پایش خالی می‌شود و فرو می‌ریزد.

اگر مردم توانایی داشته باشند، حکومت سالمی درست می‌کنند، ولی دوباره از میان مردم عده‌ای پیدا می‌شوند که شروع به کارهای دیگر می‌کنند. می‌بینید که تاریخ مکرراً تکرار می‌شود. «لَتَرکَبُنَّ طَبقاً عَن طَبَق» سنت الهی برای بشریت است که از زمان حضرت آدم بود و در آینده هم تا قیامت خواهد بود. منتها بعضی از دوره‌ها طولانی و بعضی‌ها کوتاه هستند.

در این وسط انسان هایی مثل امام حسین(ع) پیدا می‌شوند که این‌گونه فداکاری می‌کنند. داستان حضرت علی اصغر عجیب و غریب است. یک بچه شش ماهه با لبان خشک و صورت پژمرده روی دستان شخصیتی مثل اباعبدالله(ع) است و لشکریان فکر می‌کردند که امام حسین(ع) قرآن را روی دست گرفته تا آنها را قسم بدهد. ناگهان دیدند که خون گلوی کودک روی دستان اباعبدالله جاری می‌شود.

می گویند صحنه شهادت علی اصغر لشکر یزید را خیلی هیجانی کرد، ناراحت شدند و سروصدا بلند شد. می‌گویند فرمانده لشکر به حرمله دستور داد که تیر بزن و این خطر را دفع کن تا احساسات مردم غلیان نکند. ناگهان زد و یزدیان و ظالمان خیال می‌کردند با آن صحنه همه کارها تمام می‌شود. ولی امروز هر جا که این صحنه توصیف شود، مردم از ظلم، ظالم و ستمگر متنفر می‌شود.

کار امام حسین(ع) این نبود که فقط در صحنه کربلا باشد. آخرین منظره پس از شهادت دل انسان را به آتش می‌کشد. بچه‌ها را بالای سر اجسادی می‌برند که در قتلگاه افتاده اند. واقعاً ظلم عجیب و غریبی است. شما که همه را کشتید، زنان را اسیر کردید، بچه‌ها را تشنه سوار شتران بی‌جهاز کردید و دارید می‌برید، چرا این کار را می‌کنید؟ می‌گویند دستور داده بودند که در برگشت از شام به مدینه کاروان را از کربلا ببرند. بهانه‌شان این بود که کاروان خودشان خواسته بودند. گویا زنان و کودکان می‌گفتند ما را به کربلا ببرید تا با اجساد خداحافظی کنیم.

ظالمان بردند و فکر می‌کردند با این صحنه، غم دیگری بر دل اهل بیت امام حسین(ع) می‌نشیند. آن منظره، حالتی دارد که اگر بتوان آن‌گونه که بود، به دنیا نشان داد، هر کس که ببیند، حتی شقی ترین آدم‌ها را می‌لرزاند. منظره‌ای که زنان و کودکان از شتران روی جنازه‌ها افتاده بودند و بلند نمی‌شدند. می‌گویند خانواده‌ها اجساد پدرانشان را نمی‌شناختند و بین جنازه‌ها می‌گشتند. در آخر یکی از بچه‌های امام حسین(ع) از جنازه پدر جدا نمی‌شد و به کسی که آمده بود، او را ببرد، خشونت می‌کرد و می‌گفت: امشب اینجا می‌مانید یا می‌روید؟ گفت: می‌رویم. گفت: پس بگذارید من با پدرم بمانم. اگر مردم، خونم به گردن خودم است. ولی «اجتمع علیه عده من العراف و جروحا من جسد ابیها» جمع شدند و بچه را کشیدند تا از جنازه پدرش جدا شود.

این منظره خیلی غم انگیز است. اگر همان چندنفر گفته باشند، کافی است تا بعدها در تاریخ جلوه کند. البته معلوم است که اشعار و روضه‌ها به این اتفاقات تاریخی پر و بال می‌دهند. منظره میدان کوفه هم درست است. یک بار مردم را تحت تأثیر قرار دادند. وارد بیت‌العماره شدند که ابن زیاد می‌خواست نمک بر زخم اهل بیت بزند. ابن زیاد خیلی خبیث بود. این‌گونه افراد، بندگان زرخرید اهل بیت(ع) بودند که اینها را احیا کرده بودند. می‌گویند ابن زیاد روی میز مجللی نشسته بود و در گوشه‌ای از مجلس، اسرا با لباس اسارت نشسته بودند.

حضرت سجاد(ع) در آن مجلس چند جمله گفتند که هنوز در تاریخ جاری است و تمام نمی‌شود. دور دنیا می‌گردد و آیندگان می‌خوانند و می‌فهمند که ظلم یعنی چه؟ ظالم به کجا می‌رسد؟ چرا ستم حد و مرزی ندارد؟!

من تحقیق میدانی درستی نکردم، ولی می‌گویند مردم مسیری که اسرا را تا شام بردند، با گذشت ده دوازده قرن شیعه هستند. یعنی آن کاروان تأثیر خود را بر قلوب مردم گذاشت. مطمئناً مردم آن مسیر که آن صحنه‌ها را می‌دیدند، برای دیگران می‌گفتند و مردم می‌فهمیدند که حق کیست و باطل کیست.

قبل از آن حضرت ابوذر را به شام تبعید کرده بودند که گویا منطقه‌ای در جنوب لبنان بود. مردم جنوب لبنان به خاطر وجود یک تبعیدی مثل ابوذر شیعه شدند و امروز که هزار و دویست تا سیصد سال می‌گذرد، از مخلص‌ترین شیعیان دنیا هستند.

می‌بینید که همین الان عِرق تشیّع و حبّ اهل بیت در دل مردم این مناطق در عراق، سوریه و لبنان موج می‌زند. می‌بینید که همین مردم این روزها در عتبات عالیات چکار می‌کنند و چه حالاتی است!! همه این حالات مربوط به قیام امام حسین(ع) است. یعنی مظلومیت هایی که نشان دادند، این‌گونه دل‌ها را صید کرده است.

صید آن نبود که آید در کمندی یا که دامی

صید آن باشد که باشد که آید دامن صیاد گیرد

این‌گونه شد که بنی‌امیه رفتند. بنی مروان آمدند و رفتند. بنی‌عباس آمدند و با اینکه اوایل با علوی‌ها همراه بودند، وقتی طغیان ‌کردند، علوی‌ها را مظلوم و شهید و ائمه شیعه(ع) را محدود کردند و رفتند.

به هر حال روح آن آیه شریفه با توجه به بقیه آیات، قیام امام حسین(ع) است. باید همه آیات با هم تفسیر شوند که حرف‌های زیادی در آنهاست. درس بزرگ و مهم سیاسی و اجتماعی است که قرآن داده است. دو جمله که بیشتر نیست. «لا یحبّ الله الجهر بالسوء القول الاّ من ظلم» این آیه می‌تواند همه تاریخ را تا قیامت بپوشاند که مظلومان هم در حکومت‌های ظالم فراوان می‌شوند. باید مظلومان دور هم جمع شوند و فداکاری کنند تا راه عوض شود. متأسفانه ظلم دوباره برمی گردد که شواهد فراوانی در تاریخ داریم. منتها در این میدان کسانی که با ظلم هستند، به خودشان، دیگران و مردم ظلم می‌کنند و عاقبت بسیار شومی در جهنم دارند و کسانی در راه حق حرفشان را می‌زنند و کارشان را در حد مقدور می‌کنند، سابقه نورانی در نامه اعمالشان پیش خداوند است که وقتی روز قیامت نامه اعمالشان را باز می‌کنند، چهره‌هایشان درخشان و نورانی می‌شود و کسانی که نامه اعمال زشت و ظالمانه خودشان را می‌بینند، «وجوهم مسود» و سیاه می‌شوند.

ظلم و حق، مظلوم و ظالم دو متضادی هستند که همیشه در تاریخ اجتماعات بشری بودند و باز هم خواهند بود، مگر اینکه خداوند جامعه بشری را به شکل دیگری بخواهد که در آن صورت جامعه بشری نیست، جامعه فرشتگان است. جامعه بشری این است که ما خلق شدیم، خداوند به ما عقل داد که پیغمبری در وجودمان است. یک پیغمبر هم از بیرون فرستاد که با کتاب، راهنمای بیرونی ماست. همه چیز روشن است. راه خودمان را انتخاب کنیم و وقتی انتخاب کردیم، اگر صحیح باشد، به سعادت می‌رسیم و اگر راه بدی را انتخاب کنیم، به طرف پستی و خطر می‌رویم. این سرنوشت انسان است که یا از ملائکه می‌گذرد و  به خدا می‌پیوندد و یا به جهنم می‌رود که انشاءالله خداوند آنچه را که از قرآن فهمیده می‌شود، نصیب هیچ بشری نکند.

به هر حال این چراغ روشن را از اباعبدالله(ع) و اصحاب بزرگوارش داریم. انشاءالله خداوند ما را در زمره دوستان آنها محفوظ نگه دارد.

والسلام علیکم و رحمه الله

پس از سخنرانی، نماز ظهر و عصر به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی اقامه شد و عزاداران حسینی ناهار هفتمین روز ماه محرم را میهمان مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند.