مصـاحبـه بـا نشـريـه انديشـه پويـا

زمان: سه‌شنبه، 18/6/93

○ خيلي خوشحاليم كه در خدمت شما هستيم و تشكر مي‌كنيم كه با تقاضاي ما براي گفتگو موافقت كرديد. با تأخير، 80 سالگي و ورود به دهه 90 عمر را به حضرت‌عالي تبريك مي‌گوييم و اميدواريم عمر بابركتي داشته باشيد و سايه‌تان هميشه بر سر جمهوري اسلامي مستدام باشد.

● اگر همه ما در سايه جمهوري اسلامي باشيم، بهتر است.

○ انشاءالله. گفتگو را با اين توضيح شروع مي‌كنم كه شما در ميان مردم به سياستمدار بودن اشتهار داريد. مهارت شما در سياست‌ورزي به امروز و ديروز هم مربوط نيست، بسيار قديمي است و اصلاً سبك و مدل شده و مثل اعتدال است كه امروز به عنوان روش شما از آن ياد مي‌كنند. اگر اشتباه مي‌گويم، تصحيح فرماييد. به موقع صبر مي‌كنيد، به موقع سكوت مي‌كنيد، به موقع اعتراض مي‌كنيد. هيچ وقت در مصائب افسرده نمي‌شويد. احساساتي عمل نمي‌كنيد. قاطع هستيد. اقتصاد را مي‌فهميد. اينها دقيقاً ويژگي‌هاي يك سياستمدار بزرگ است. به نظر شما ريشه‌هاي اين سياستمداري به كجا برمي‌گردد؟ آيا به زندگي، به تربيت خانوادگي و يا به انقلاب برمي‌گردد؟

● بسم الله الرحمن الرحيم، تا به حال درباره اين ويژگي‌ها فكر نكردم كه ببينم آيا اولاً همه اينهايي كه مي‌گوييد، در من هست يا نه و ثانياً اگر هست، ريشه در كجا دارد. الان كه شما مي‌گفتيد، به ذهنم مراجعه مي‌كردم كه ببينم چگونه و چرا به اين ويژگي‌ها رسيدم. به نظرم عامل مشخصي ندارد، جز اينكه شرايط زندگي مانند شرايط تاريخ براي من سازنده بود. به خاطر جايي كه زندگي مي‌كردم، در اين مسائل قدري ورزيده شدم. مثلاً از لحاظ صبر و تحمل كه گفتيد، در روستايي زندگي مي‌كرديم كه با اينكه وضع خانوادگي ما نسبت به ديگران بد نبود و از اكثر مردم بهتر بود، اما سختي‌ها بود. از لحاظ زمين كشاورزي، تقريباً يك هشتم از كل زمين و قنات مزرعه روستاي بهرمان را در اختيار داشتيم كه كفاف معاش ما بود. با اينكه پدرم عيال‌وار بودند، زندگي راحتي داشتيم. پدر و مادرم نُه فرزند داشتند كه 5 برادر و 4 خواهر بوديم. با چنين خانواده‌اي در آن روستا زندگي مي‌كرديم كه سختي‌هاي خاص خودش را داشت. حتي زماني كه به مكتبخانه مي‌رفتيم، اين مشكلات بود. شرايط روستا بسيار بد بود. از لحاظ عمراني و خدماتي هيچ چيز در روستا نبود. از لحاظ امنيتي شرايط سختي داشتيم كه دزدها در مسير حركت مردم به روستا، راهزني مي‌كردند. رفت و آمدها با چهارپايان بود و مجبور بوديم كه در نقطه‌اي اتراق كنيم كه آنجا كم كم محل تجمع ياغي‌ها شده بود. يعني ناامني در منطقه ما جدي بود. شرايط جنگ جهاني دوم هم اضافه شده كه معيشت مردم را خيلي سخت كرده بود. مردم روستا مواد مصرفي خودشان را توليد و مصرف مي‌كردند.

يعني اگرچه خانواده ما از اين لحاظ بي نياز بود، ولي شرايط كلي سخت بود. در زمان پهلوي اول گاهي ژاندارم‌ها و امنيه‌ها به روستا مي‌آمدند و خانواده‌ها را اذيت مي‌كردند كه مثلاً چرا زنان روستا چادر به سر مي‌كنند؟! يادم مي‌آيد كه يك ژاندارم چادر از سر زني در كوچه‌هاي روستا كشيده بود. گاهي كه ژاندارم‌ها با اسب به روستا مي‌آمدند، چون معمولاً به منزل ما مي‌آمدند، اسبشان را به ما مي‌دادند كه راه ببريم تا عرق‌هاي اسب خشك شود.

مي‌خواهم بگويم كه به اين زندگي عادت كرده بوديم و اين مصيبت‌ها را مي‌ديديم. از ظلم‌هايي كه در كشور بر مردم مي‌رفت هم مسائلي را مي‌شنيديم. سرانجام براي ادامه تحصيل به قم آمديم. در سال 1327 كه به قم آمده بوديم، فضاي جامعه خيلي سياسي بود. بعد از شهريور 1320 كساني كه در خفقان زندگي كرده بودند، كم‌كم فضاي تنفس پيدا كردند. توده‌اي‌ها خيلي وسيع كار مي‌كردند. جبهه ملي خيلي فعال بود. فدائيان اسلام خيلي متحمّس بودند. مجموعه اين شرايط فضاي قم را سياسي كرده بود. من عضو هيچ گروهي نبودم، اما كم كم به سياست علاقمند شدم.

از لحاظ تحصيل و دانش شرايط بسيار خوبي داشتم. در منزل اخوان مرعشي بودم كه محل رفت و آمد بزرگان آن روز حوزه بود.

○ علاقمند شدن به سياست يك نكته است و سياستمدار شدن با آن ويژگي‌ها، يعني احساساتي نشدن و قاطع بودن در تصميمات، نكات ديگري است. درست است كه در آن فضا به سياست علاقمند شديد، اما به نظر شما چه شد كه توانستيد تبديل به يك سياستمدار كامل شويد؟

● اينكه سياستمدار هستم، نظر شماست. اما اگر بخواهم توضيح دهم كه چگونه آستانه تحمل مسائل در من بالا رفت، همان دلايل است كه گفتم. در زمان كودكي و نوجواني شرايط روستا را مي‌ديدم و خودم را قانع مي‌كردم كه بايد صبور بود و زندگي كرد. مثلاً از لحاظ حفظ الصحه يا بهداشت، قناتي در روستاي ما بود كه از چند روستا عبور می کرد و در مسير، مردم آن روستاها لباس ها، ظرف‌ها و حتي مرده‌ها را مي‌شستند و برای حمام روستا از همان آب استفاده می شد.البته یک خاصیت داشت که باعث واکسینه شدن مردم در برابر مرض ها بود.

همه اين كارها تحمل انسان را زياد مي‌كند. در كوير زندگي مي‌كرديم كه خود كوير به مردم قدرت تحمل مي‌دهد. جايي و يا كسي ما را به صبر و تحمل دعوت نكرد و ياد نداد، ولي به تدريج جزو اخلاقيات ما شد.

○ الان كه در پايان هشتمين دهه، به زندگي خود نگاه مي‌كنيد كه بيش از نيم قرن آن را فعاليت سياسي داشتيد، فكر مي‌كنيد سخت‌ترين دهه براي شما چه دهه‌اي بود؟ در كدام دهه بيشتر از همه براي فعاليت‌هاي سياسي با بحران و مانع روبرو شديد؟

● در سالهاي قبل از انقلاب دهه 50 خيلي سخت بود كه منجر به پيروزي در سال 1357 شد. در آن دهه كميته ضدخرابكاري فعال شده بود كه با نيروهاي مبارز قساوتمندانه برخورد مي‌كرد. هم خودمان گرفتار مي‌شديم و هم مي‌ديديم كه از دوستان و همسنگران مبارزه افراد زيادي گرفتار مي‌شوند. واقعاً عجيب بود.

در سالهاي پس از انقلاب در 8 سال دولت نهم و دهم شرايط نه براي من، بلكه براي بسیاری از مردم و نظام سخت بود. چون دو دوره رئيس جمهور و چند دوره در مجلس بودم و از جزئيات مسائل و ساختار آشنا بودم، مي‌ديدم كه بناي عظيم انقلاب كه با زحمت، فداكاري و خون جوانان بنا شده، چگونه دارد مي‌ريزد! با اينكه خداوند خيلي كمك كرده بود و منابع مالي زيادي در آن سالها داشتيم و از سالها قبل زيربناها براي بهتر شدن كارها آماده بود و روابط اجتماعي و سياسي كشور با دنيا خوب شده بود، ولي كساني آمده بودند كه شايد با حسن نيت، ولي سوءمديريت داشتند و همه چيز را خراب مي‌كردند. واقعاً روزانه و خيلي روشن مي‌ديدم كه هر تصميم آنها غيركارشناسانه و به ضرر نظام، مردم و كشور است.

○ آيا به نظر شما به خاطر آن مسائل، شرايط حاكم بر كشور تغيير ساختاري پيدا كرد؟ آيا با اين تغييرات، بازگشت به آن دوران ممكن است؟

● ساختار را نمي‌توانستند به هم بزنند. قانون اساسي، مجلس، نيروهاي مسلح و نهادهاي ديگر براساس ساختار نظام بودند. اما در دو نقطه امور را به سوي اهدافي غير از اهداف اصلي نظام سوق دادند. اولاً در قوه مجريه، بعضي از ساختارها را به هم زدند. مثلاً انحلال سازمان برنامه و بودجه كه از زمان قديم مغز متفكر اجرايي كشور و محل اجتماع كارشناسان خبره كشور بود كه مي‌دانيد به هم ريخت. يا انحلال يك باره تعدادی از شوراهای عالي در كشور كه هر كدام آنها در مسائل خاص مرجع تصميم‌سازي و تصميم‌گيري بودند. ثانياً از نهادهايي كه نمي‌توانستند، منحل كنند، نيروهاي كيفي را به بهانه‌هاي مختلف بيرون كردند و با وسعت، نيروهاي كم‌كيفيت را بيش از ظرفيت نهادها و ارگان‌ها آوردند.

البته در همان مقطع بعضي از اشكالات ساختاري به كمك دلسوزان نظام، مخصوصاً در مجمع تشخيص مصلحت اصلاح شدند. مثلاً اصل 44 در قانون اساسي صدر و ذيل داشت كه به دستور رهبري، سياست‌هاي اين اصل اصلاح شد. سند چشم انداز 20 ساله نظام تصويب و تأييد شد و افق آن را در برنامه‌هاي چهارم آورديم كه سرمايه خوبي براي دولت بود. پول هم به اندازه كافي از درآمدهاي نفت داشتند. اما متأسفانه بد عمل مي‌كردند كه الان مي‌بينيد يكي يكي رو مي‌شود.

○ به نظر شما بيشتر انتقادات به عملكرد دولت نهم و دهم،سياسي بود يا اقتصادي؟

● در زمان كنوني كه دنيا با اين همه گستردگي دهكده جهاني است، مسائل به هم مربوط است. مگر مي‌توان سياست خارجي نادرستي داشت و صحبت از افزايش صادرات كرد؟! يا اگر دولتي كه ضعف اقتصادي دارد، چه جايگاهي در سياست داخلي دارد؟! وقتي به جاي نيروهاي كيفي، افراد شعاري در مصادر امور بيايند، تصميمات هم شعاري مي‌شود. مي‌ديديد كه در يك جلسه 2 ساعته در هر استاني كه مي‌رفتند، بيش از 150 طرح و مصوبه داشتند. در ظاهر، آن مصوبات لطف به مردم آن استان‌ها بود، ولي در حقيقت ظلم به آنها بود، چون اولاً اميدوار و سپس نااميد مي‌شدند. ثانياً طرح‌هاي بدون پشتوانه‌هاي كارشناسي دوامي ندارد. ثالثاً اكثر قريب به اتفاق آن طرح‌ها فقط روي كاغذ بودند و يا كلنگ عمليات اجرايي آنها به زمين مي‌خورد و به همان شكل باقي مي‌ماند.

همين الان يكي از مشكلات دولت آقاي روحاني، هزاران طرح غيرتوجيهي و نيمه‌تمام و وجود افراد غيركارشناسانه در جايگاه‌هاي اجرايي است. از لحاظ پايبندي به قانون هم كه اخيراً مجلس تخلّفات از قانون دولت سابق را فهرست كرد. به سياست‌هاي كلي كه رهبري ناظر آن بودند و مي‌بايست اجرا مي‌شدند، توجهي نمي‌كردند و اصلاً رسماً اعلام مي‌كردند كه مخالف تصميمات مجمع تشخيص هستند. برنامه چهارم را كه حاصل جلسات متعدد كارشناسان علمي و دانشگاهي، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي مجمع تشخيص بود، كاغذ پاره مي‌خواندند. حتي به مقررات و مصوبات خودشان پايبند نبودند، موارد نقض قوانين دولت در آن دو دوره خيلي زياد است. مثلاً در سفر به استان‌ها احداث فرودگاه را تصويب و اعلام مي‌كردند و در مركز آن مصوبه را لغو مي‌كردند. هزينه از اموال بيت‌المال تابع هيچ برنامه‌اي نبود. سياست خارجي هم به جاي عقلانيت، متكي به شعار بود كه عواقب آن را ديديد.

در فرهنگ كه اساس جامعه ما و مجموعه اخلاقيات اسلام است، كار به جايي رسيده بود كه دروغ، تهمت، توهين، غيبت و بالاتر از همه ريا براي دولت فراگير شده بود.

در سياست خارجي، منافع باندي و شعاري را بر منافع ملي ترجيح مي‌دادند. مثلاً درباره عربستان كه مي‌توانستيم از روابط با آن براي تقويت جايگاه اسلام و  مسلمانان در جهان استفاده كنيم، من به دعوت ملك عبدالله و براي شركت در كنفرانس گفتگوي اديان به مكه رفتم و در خلال سفر تفاهمات خوبي براي كم كردن اختلافات از طريق يك مجمع علمايي داشتيم و همزمان با سفرم، آنها محدوديت هاي حجاج ايراني، مخصوصاً حضور زنان در بقيع را برداشتند و مراسم سالگرد شهادت حضرت زهرا(س) شبانه و با حضور اكثر زائران ايراني حاضر در مدينه و شيعيان، در قبرستان بقيع برگزار شد و حتي ما را به فدك بردند كه باعث رونمايي از اين قطعه ارزشمند گم شده در دل تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام شد.

وقتي برگشتيم، ناگهان وزير امور خارجه دولت احمدي‌نژاد اعلام كرد كه از آقاي ري‌شهري كه نماينده ولي فقيه در سازمان حج بود، در فرودگاه جده انگشت‌نگاري شد و به ايشان توهين كردند. من موضوع را از خود آقاي ري‌شهري پرسيدم و گفت: اصلاً چنين چيزي نبود. خود ايشان به آقاي متكي زنگ زد كه چرا چنين خبري را پخش كرده‌ايد؟ در جواب گفت: من تحت فشار بودم كه چنين خبري را بسازم و بگويم.

ببينيد مصالح جهان اسلام و منافع كشور را فداي اختلافات سياسي خويش كردند و پس از آن ديديد كه عربستان چه رويكردي با ايران داشت و چه ضررهايي كه به خاطر اين تخاصم ساختگي متوجه جهان اسلام، مخصوصاً كشورهاي اسلامي در منطقه شد!!

○ آقاي احمدي‌نژاد از قابليت‌هاي معنوي مردم استفاده مي‌كرد. يعني با شعارهاي مذهبي توانست در بين مردم پايگاه رأي به دست آورد. علاوه بر اين به سياست‌هاي رؤساي جمهور قبلي هم انتقاد مي‌كرد. يكي از پايه‌هاي رأي آقاي احمدي نژاد تأكيد بر مذهب بود. آيا فكر نمي‌كنيد كه ما در مسير فقه پويا مي‌توانستيم فعاليت‌هايي داشته باشيم تا فضا به سمتي نرود كه كسي با حرف‌هاي شعاري، نتواند با ايمان مردم بازي كند و آنها را تحت تأثير خود قرار دهد؟

● اولاً قابليت‌هاي معنوي مردم ايران آن قدر والا و بالاست كه كسي نمي‌تواند با ظاهرفريبي، ايمان آنها را متزلزل نمايد. شايد با تحريك احساسات بتوانند موج‌سواري كنند، ولي درياي گفتار و رفتار مردم ايران سرشار از آرامش عقلاني است. ثانياً بايد براساس واقعيت‌هاي موجود آراي انتخابات رياست جمهوري را بررسي كرد. اينكه مردم تحت تأثير تبليغات قرار مي‌گيرند، حاكي از سطحي‌نگري آنها نيست، بلكه مردم مي‌بينند كه چه كساني و چه نهادهايي از نامزدها حمايت مي‌كنند و براساس آنها رأي مي‌دهند. نبايد اشتباه نهادهاي تأثيرگذار در انتخابات را به حساب فريب مردم گذاشت. مردم ايران نهادهاي رسمي انقلاب را قبول دارند و كارهايشان را در راستاي تقويت نظام مي‌بينند.

وقتي صداوسيما يك سال قبل از انتخابات 84 با برنامه‌هاي متوالي، گذشته انقلاب را زير سؤال ببرد و به مردم نويد دولتي را بدهد كه مي‌خواهد بيايد و همه چيز را درست كند، مردم چه گناهي دارند كه براساس تبليغات آنها رأي بدهند؟! مردم نمي‌خواهند به رسانه‌هاي بيگانه توجه كنند. البته خسارت آن رويكرد در درازمدت متوجه نظام شد و مصداقش افزايش استفاده از ماهواره در كشور است. چون وقتي ديدند تبليغات آنها برخلاف واقعيت‌ها شد، با خود مي‌گويند حتي خبرهاي رسانه ملي هم غيرواقعي است. البته در انتخابات بعدي مردم متوجه شدند و دقيقاً به نامزدهايي رأي دادند كه صداوسيما مقابل آنها بود و به قول معروف «به خاطر دستمالي قيصريه را به آتش مي‌كشيد.»

شما مي‌دانيد كه در دو انتخاباتي كه آقاي احمدي‌نژاد حضور داشت، حتي در حوزه هم عده‌اي نه تنها مخالفت نكردند، بلكه حمايت مي‌‌كردند.

○ به نظر شما عدم مخالفت آنها از احمدي‌نژاد به معناي عدم دخالت در سياست نبود؟

● نه، اينجا كه برعكس است، چون خيلي‌ها آن قدر نسنجيده در سياست دخالت كردند كه اعتراض طلبه‌ها و شخصيت‌هاي فرهيخته بلند شد. البته دليل ديگر عدم مخالفت حوزه با ايشان، حمايت‌هاي رهبري از كليت دولت بود كه اينها به شخص احمدي نژاد تعميم كه نه، تخصيص مي‌دادند! البته اين سياست، نتيجه سطحي‌نگري بود و نمي‌خواستند حوزه و مرجعيت برخلاف رهبري نظر دهند. سرانجام مراجع وقتي شرايط را ديدند، با او قطع رابطه كردند.

○ شما پس از پايان رياست جمهوري در سال 76، در سه انتخابات بعدي، يعني مجلس ششم در سال 78، دولت نهم در سال 84 و دولت يازدهم در سال 92 نامزد شديد كه در هر سه شرايط و نتايج متفاوتي داشتند. كدام يك براي شما سخت‌تر بود و بيشتر شما را اذيت كرد؟

● در هر انتخابات به دلايلي شركت كردم و شرايط پس از انتخابات هم در هر سه مورد، متفاوت بود. در قبل و بعد از هر انتخابات وقتي مي‌ديدم كه بعضي‌ها به اسم اسلام دارند كارهايي مي‌كنند كه به ضرر انقلاب، ايران و مردم است، خون دل مي‌خوردم. ما كه از اول در مبارزه، پيروزي و تثبيت نظام بوديم، مي‌دانستيم و مي‌دانيم كه آرمان‌هاي امام(ره)، مبارزين و شهدا چه بود و چه است. وقتي احساس مي‌كرديم كه جريان‌هايي دارند مسير انقلاب را از آن آرمان‌ها منحرف مي‌كنند، ناراحت مي‌شديم.

البته به نتايج متفاوت سه انتخاباتي كه حضور داشتم، اشاره كرديد و انتخابات مجلس خبرگان رهبري دوره چهارم را فراموش كرديد. آيا تا به حال بررسي شد كه چرا پس از انتخابات سال 84 كه به قول بعضي‌ها مردم از حضور من در سياست خسته شدند، در اولين انتخاب پس از آن، بين آيات و حجج اسلام، مردم رأي معناداري به من دادند؟! مي‌دانيد كه پس از تقاضاي آيات عظام و علماي اعلام و مسئولين نظام براي شركتم در انتخابات، به عدم دخالت نهادهاي خاص مشروط كرده بودم. وقتي آتش توپخانه تخريب‌گران خاموش شد، مردم براساس شناخت قبلي رأي دادند. آن نهادها كه به نفع من تبليغ نمي‌كردند، فقط جلوي دخالت آنها در مراحل مختلف انتخابات گرفته شد.

○ با اين توضيحات، انگار اتفاقات سال 88 نسبت به اتفاقات 84 و 92 براي شما سخت‌تر بود.

● بله، در 84 و 92 آثار منفي اتفاقات بيش از نظام براي خود من بود، اما در اتفاقات 88 نظام ضرر كرد و اين همان است كه بارها گفته‌ام: «سر خمّ مي‌سلامت، شكند اگر سبويي.»

○ حضرت آيت‌الله، وارد دهه نهم عمر خود شديد. به شكل طبيعي، دهه نهم عمر همه و مخصوصاً سياستمداران، آغاز بازنشستگي آنهاست. ولي به نظر مي‌رسد فعاليت‌ها و حتي تأثيرگذاري حضرت‌عالي بر اتفاقات تاريخي كشور در دهه نهم عمر بيشتر شده است. فكر مي‌كنيد علت آن چيست؟

● من در همه مقاطع عمرم براي انقلاب و كشور تلاش مي‌كردم. البته اينكه مي‌گوييد الان فعال تر شدم، درست نيست. الان كارم كمتر شده است. در دهه‌هاي قبل شب و روز كار مي‌كردم.

○ ولي محبوبيت شما بيشتر شده است. علتش چيست؟

● علتش اين است كه مردم پس از 8 سال، اتفاقاتي را ديدند كه كسي كه قبلاً هم در تاريخ ايران مطرح بود، اينها را پيش‌بيني كرده و خيلي صريح هشدار داده بود. به عنوان نمونه مي‌توانيد به سخنراني‌ام در جلسه‌اي با كميسيون تحقیق مجلس خبرگان مراجعه كنيد كه فكر مي‌كنم خبرش پخش شده باشد. آمده بودند كه به من بگويند: چرا شما با احمدي‌نژاد مخالف هستيد؟ من به آنها گفته بودم: با شخص كه مخالف نيستم، با اين كارها مخالفم. گفته بودم كه حاصل اين شيوه اجرايي در سياست داخلي و خارجي، انزواي سياسي ايران، دشمن‌تراشي، ركود، تورم، افزايش بيكاري و غيره مي‌شود. البته من كه غيبت نمي‌دانستم، اينها آشكار بود، رابطه علت و معلولي داشتند.

مي‌دانيد كه اولين نفري بودم كه به قول آنها علم مخالفت را بلند كردم و تا آخر ايستادم. در مقابل فتنه‌ها و تهمت‌هايشان تحمل كردم. مردم اينها را مي‌فهمند و مي‌بينند.

○ سؤالي اينجا وجود دارد كه شما در خاطرات دهه 60 خود از كساني كه حرف‌هاي سياسي و انتقادي مي‌زدند، به عنوان تندرو ياد كرديد كه شرايط كشور را درك نمي‌كنند. يا در سال 76 گفتيد كه وقتي آقاي خاتمي به شما گفتند كه مي‌خواهند توسعه سياسي را ادامه دهند، شما گفتيد: حرف خوبي است، ولي شايد فضاي كشور اجازه طرح چنين شعارهايي را به شما ندهد. اگر آن مطالبات در آن زمان تندروي بود، آيا پيگيري آن شعارها در اين شرايط نمي‌تواند تندروي باشد؟

يا شما در دهه 60 كه رئيس جمهور بوديد، هميشه مي‌گفتيد: شرايط كشور به لحاظ اقتصادي خيلي خراب است، بايد توسعه اقتصادي صورت بگيرد. در دهه فعلي كه همه مي‌گويند دكتر روحاني نياز به بهسازي اقتصادي دارد، شما مدام بر توسعه سياسي و دمكراسي تأكيد مي‌كنيد و مي‌گوييد در جهان فعلي نمي‌توان هيچ كشوري را بدون دمكراسي اداره كرد. چرا شما كه در آن زمان معتقد بوديد طرح بعضي از شعارها تندروي است، الان همان شعارها را به صورت جدي مطرح مي‌كنيد؟

● اولاً من كجا گفتم كه صحبت از دمكراسي، تندروي است؟ اگر چنين باشد كه تندروترين انسان‌ها من هستم كه سال 1337 در همدان عليه حكومت ديكتاتوري و سلطنتي حرف زدم و دربار را دعوت به احترام به رأي مردم كردم. شما كليت را گرفتيد و مصاديق را رها كرديد. در خاطراتم يك جا از تندروي بعضي‌ها گفتم و آن، موقع حمله آمريكا به عراق پس از اشغال كويت بود كه يك عده در داخل مي‌گفتند صدام خالد بن وليد زمانه است و بايد به حمايت از او و به جنگ با آمريكا برويم. يا در زمان آغاز دولت سازندگي، مجلس تصويب كرد كه 60 ميليارد دلار از خارج طرح‌هاي ما را فايناس كنند. عده‌اي مخالفت كردند و مي‌گفتند: دارند كشور را مي‌فروشند. اين حرف مصداق تندروي است. با آن مبلغ كشور عقب‌مانده و 5 استان ويران شده را ساختيم. همين الان هم اگر طرح‌هاي ما را فايناس كنند، به نفع كشور است. چون بهره كمي دارد و قرض خود را از درآمدهاي همان طرح مي‌گرفتند. الان همه دنيا مايل هستند كه طرح‌هاي خود را فايناس كنند.

○ يعني در حوزه سياست اعتقاد به تندروي آنها نداشتيد؟

● همه اين مسائل به هم مربوط است. مگر مي‌توان انتقاد سياسي كرد و گفت اين مسئله سياسي هيچ ربطي به مسائل اقتصادي ندارد؟

○ منظورم سياست‌هاي داخلي است. مثلاً در مقابل انتقاد انتخاب آقاي فلاحيان به وزارت اطلاعات، آنها را متهم به  تندروي كنيد.

● انتقاد يك عده در مقابل انتخاب وزرا، يك تندروي دوطرفه بود. همان زمان كابينه ما فراجناحي بود. مثلاً در تركيب وزرا افرادي مثل آقايان مهاجراني، خاتمي و عبدالله نوري در كنار افرادي مثل فلاحيان، بشارتي و ميرسليم بودند كه ما مي‌خواستيم از هر دو جريان باشند و تندروهاي هر دو جناح مي‌خواستند كابينه را انحصاري كنند.

○ چرا امروز بر دمكراسي و آزادي تأكيد مي‌كنيد؟

● اولاً مربوط به الان نيست و ثانياً مگر بد است؟ اتفاقاً تأكيد بر آزادي و پرهيز از انسداد فضا، بهترين امر به معروف و نهي از منكر است.

○ براساس همين تأكيد شما بر دمكراسي، يك مشكل اساسي در ميان مردم هست كه مي‌گويند فقه و روحانيت امروز، پاسخگوي همه نيازهاي موجود نيست. دنيا تحولاتي دارد كه فقه ما از آن فاصله دارد و اتفاقاً يكي از آن تحولات، دمكراسي است. يكي توسعه است. يكي پيشرفت‌هاي تكنولوژي، حتي در مسائل پزشكي است. در حالي كه در خطبه‌هاي عدالت اجتماعي شما مطالبي درباره فقه پويا بود كه اگر امروز آن را حل نكنيم، مصلحت ديني ما در تناقض با مصلحت ملي ما قرار مي‌گيرد.

● همه اين مطالب تكرار حرف‌هاي مكرر من است. به عنوان نمونه در جمع  دانشجويان بين‌المللي ايران كه با تقريب مذاهب كار مي‌كنند، سخنراني كردم و راجع به اجتهاد گفتم كه امام راحل به عنوان بنيانگذار اين انقلاب در اين باره مي‌گويد: «فقه ما تئوري سعادت بشر از گهواره تا گور است.»

من 40 مورد را در آن سخنراني برشمردم و گفتم از مستحدثاتي هستند كه نياز به فروع فقهي دارند. مثلاً آيا انتخابات مسئله فقهي ندارد؟ همه مقرراتي را كه مجلس و جاهاي ديگر مي‌گذارند، حكم شرعي دارند که حالات واجب، مستحب، حرام، مباح و مكروه بر آنها مترتب است. اگر بخواهيم كشور بر محور اسلام بگردد، بايد به اينها جواب بدهيم.

فقه شيعه به خاطر مسائل تاريخي كه حكومت‌ها هميشه در دست اهل سنت بود، فقه حكومتي نيست. الان خمس، زكات، نماز، روزه، نکاح، حج و حداكثر قضاوت كه زماني در دست علما بود، كتاب‌هاي فقهي ما را پر كرده اند، در حالي كه فقه حكومتي بايد جوابگوي همه مسائل جامعه باشد.نزدیک پنجاه کتاب در فقه ما  عنوان دارد و تعداد زیادی هم بخاطر شرایط زمان باید اضافه شود.

اشكال دوم اين بود كه يك عالم نمي‌توانست در همه ابعاد تخصصي، اجتهاد داشته باشد. هر يك از مسائل و موضوعات نيازمند گروه‌هاي تخصصي هستند. مسائل تخصصي به گونه‌اي هستند كه طلبه‌ها نتوانستند در آن رشته‌ها تحصيل كنند. بايد درباره همه مسائلي كه الان وجود دارند، نظر بدهيم. اتفاقات تازه‌اي داريم كه نيازمند نگاه مجتهدانه است.

در قم با علما صحبت كردم و در سخنراني هم گفتم كه بايد يك دانشگاه تأسيس كنيد تا طلبه‌هايي كه يك دوره درس خارج را خوانده‌اند، در اين دانشگاه تحصيل كنند و در تمام رشته‌هاي علوم انساني تخصص بگيرند و بتوانند فتوا بدهند و در مسائل مهم باید شورایی از تخصص های ذیربط شرکت داشته باشند. شاید يكي از آن طلبه‌ها، مرجع شود و براساس نظرات علمي فتوا دهد.

همه پذيرفتند و آستانه حضرت معصومه(س) و شهردار قم متقاضي تأسيس اين دانشگاه شدند. آيت‌الله طبسي گفتند: ما در مشهد دانشگاه را داريم و مي‌توانيم اين برنامه را اجرا كنيم. البته بعدها پيگيري نشد.

من فكر مي‌كنم آنچه كه الان حوزه‌هاي علميه ما دارند، جوابگوي نيازهاي جامعه نيست. نبايد توقع داشته باشند كه دولت فقه اسلامي را مراعات كند. مي‌توانيم بانك‌ها را مثال بزنيم. يك بار اين كار را كرديم كه با عنوان «بانكداري بدون ربا» در مجلس تصويب و توسط امام(ره) تأييد شد كه اعتبار پيدا كرد.

○ همين موضوع در حوزه فرهنگ مصاديق بهتري دارد. روزگاري عدالت مظهر فرهنگ ما بود و الان يك تار موي زنان و تصاوير روي دفترچه‌هاي مدارس است.

● همه اينها را بارها گفتم. حوزه نمي‌تواند با اين شرايط پرچمدار فرهنگ باشد. چند نمونه از ضداخلاقي‌ها را گفتم كه اصلاح آنها بهترين كار فرهنگي است. مثلاً دروغ، غيبت، توهين، تهمت، ریا، تجسس در زندگي مردم و افترا، خلاف فرهنگ و شرع هستند. اصلاً فرهنگ نتيجه اجراي اخلاقيات اسلام است. اسلام حكم فقهي دارد. عقايد دارد كه علم كلام به دنبالش آمده است. فرهنگ دارد كه در اخلاقيات متبلور مي‌شود.

○ شما اشاره كرديد كه چون از ابتدا مخالف دولت احمدي‌نژاد بوديد، براي مردم محبوب شديد. ولي در ذهن ما اين موضوع شكل مي‌گيرد كه در سال 78 ما به عنوان جوانان راديكال، پرشور از شما انتقاد داشتيم. اما الان به گونه‌اي هست كه فكر مي‌كنيم در مقابل شما محافظه‌كار شديم.

● نگفتم و نمي‌گويم كه به خاطر انتقاد از يك شخص، محبوب شدم. اولاً محبوبيت يك نفر در جامعه عنايت خداوند است. ثانياً گفتم من با جرياني مخالفت مي‌كردم كه داشت دستاوردهاي مردم را بر باد مي‌داد. انتقادات من به خاطر مسائلي بود كه مي‌‌ديدم.

گفتم كه حتي قبل از آغاز قيام امام(ره) و نهضت روحانيت در سال 41 و 42، من به خاطر يك سخنراني كه روز عاشوراي سال 1337 در همدان كردم، بازداشت شدم. مجموعه مسائل ديني از جواني در ذهنم شكل گرفت و تاكنون هم براساس همان اصول زندگي مي‌كنم. حتي در اولين ديدار با دكتر روحاني كه رئيس جمهور شده بود، دو نكته را به ايشان گفتم:

1- كسي را براي وزارت و مسئوليت‌هاي ديگر به شما پيشنهاد نمي‌كنم و اگر در انتخاب اشخاص از من مشورت بخواهيد، نظراتم را مي‌گويم.

2- اگر در موردي انتقادي ببينم، مي‌گويم.

 

○ شما در پايان كار، رياست جمهوري را تحويل آقاي خاتمي داديد كه براساس توسعه اقتصادي شما، توسعه سياسي را مطرح كرد و آقاي خاتمي، تحويل آقاي احمدي‌نژاد دادند كه نتايج 8 سال ايشان را ديديم. فكر مي‌كنيد علت آن چيست؟ چرا علي رغم شعار توسعه سياسي، نتيجه معكوس بود؟

● آقاي خاتمي كه آقاي احمدي‌نژاد را نياورد، همان‌گونه كه من آقاي خاتمي را نياوردم. كاري كه من در آن مقطع كردم، اين بود كه جلوي تقلّب را گرفتم. تأكيد من در برخورد با تقلّب انتخاباتي، آن چنان تأثير داشت كه بعدها تندروهاي جريان مخالف خاتمي در انتقادهايي از من صراحتاً مي‌گفتند كه سخنراني آقاي هاشمي در خطبه نماز جمعه و حضور ايشان در ستاد انتخابات وزارت كشور، جلوي تقلّب را گرفت. راست مي‌گويند، چون در وزارت كشور به دست‌اندركاران انتخابات گفتم: مجازات كوچكترين تقلّب خيلي شديد خواهد بود.

در موضوع انتخاب آقاي خاتمي، از همان آغاز تا همين الان كساني كه عليه من حرف مي‌‌زنند، در يك موضوع واحد دو نظر متضاد دارند. يك بار مي‌گويند من با هدايت و سياست‌هاي خود، آقاي خاتمي را آوردم. همان افراد بلافاصله مي‌گويند انتخاب خاتمي اعتراض مدني به سياست‌هاي دولت سازندگي بود.

اين تضاد بيان مواضع نشان از عدم رعايت انصاف در انتقاد است. بالاخره بايد براي مخاطبين خود در جامعه مشخص كنند كه كدام نظر آنها درست است!

به هر حال حرف من از دمكراسي در آن مقطع و هميشه براساس يك اصل اسلامي يعني امانت‌‌داري بود و خواهد بود كه رهبري در انتخابات اخير از آن تعبير به «حق الناس» كردند.

○ چرا پس از رياست جمهوري فكر مي‌كرديد كه دوباره بايد در سال 78 براي مجلس و در سال 84 برای ریاست جمهوری نامزد شوید؟ علتش چیست؟ چرا خود را بازنشسته نکردید؟ خیلی از منتقدین می‌گویند که چرا آقای هاشمی می‌خواهند به قدرت برگردند؟

● تفاوت اینجاست که اینها نامزد‌ی‌ها را قدرت حساب می‌کنند و من وظیفه خود می‌دانم. در هر انتخاباتی بر اساس تقاضاهای مردم، نخبگان و دانشگاهیان می‌آمدم. در همین انتخابات اخیر یکی از پدران شهدا در يكي از ديدارها در همین ساختمان قدس، وقتي پس از اصرار حاضران براي نامزدي، از من شنید که نمی‌آیم، برخاست و با حالت بغض گفت: ما فرزندان خود را برای این انقلاب دادیم و شما از ترس سختی‌های پس از انتخاب می‌خواهید راحت‌طلبی کنید. گفتم: من مسائلی را می‌دانم که شما نمی‌دانید. گفت: یعنی از کشته‌شدن فرزندان ما هم سخت‌تر است.

باور کنید در هر انتخاباتی، اگر اصرار مردم و نخبگان و حتي علما و مراجع قم و نجف نبود، نمي‌آمدم و اگر می‌دیدم نامزدها می‌توانند اهداف انقلاب را پیش ببرند، در همین مجمع با تدوین سیاست‌های کلی و حل اختلافات مجلس و شورای نگهبان و حل معضلات خدمت می کردم.

واقعاً از شش ماه قبل از انتخابات بر من فشار بود که بیایم و من مقاومت کردم. در زمان مجلس ششم هم تندروی‌ها را پیش‌بینی می‌کردم و دیدید که چگونه شد.

○ جناب آقای هاشمی در 8 سال گذشته اتفاقات ساختاری نیفتاد، ولی عارضه هایی تبدیل به معضلات ساختاری شد. مثلاً فساد تبدیل به یک اصل زیربنایی در حکومت شده است. آیا فکر می‌کنید با توجه به اتفاقات زمان احمدی‌نژاد که حضور بعضی از نهادها در مقابل نهادهای انتخابی گسترده‌تر شد، شرایط قابل بازگشت به زمان قبل از احمدی‌نژاد است؟

● بله، اینجا ایران است که مردم فهیمی دارد. در همین انتخابات ثابت شد که آنچه مردم اراده کنند، می‌شود. شرطش احترام به آزادی و آرای آنان است. در همین انتخابات رهبری تعبیری درباره حق‌الناس بودن رأی مردم داشتند که به همه مسائل این مصاحبه مربوط می‌شود. از طرفی چون ولی فقیه گفتند، یک حکم شرعی است. از طرف دیگر یک اصل اسلامی و انسانی و منطبق با استانداردهای دموکراسی دنیاست که حق را به اکثریت می‌دهد. با توجه به این اصل کسی حق ندارد با هر توجیهی در مقدمات انتخابات دخالت کند. یعنی نباید کسی را بدون دلیل ردّ صلاحیت کنیم. حق نداریم از ابزار حکومتی برای رأی آوردن یا نیاوردن کسی استفاده کنیم. نمی‌‌توان حق‌الناس را ظالمانه سلب کرد. در تبلیغات باید عادلانه رفتار شود. در شمردن آرا باید حق رعایت شود.

این شرط رعایت حق‌الناس است که باید مراعات کنیم. چون اگر کسی گرفتار حق‌الناس شود، خداوند نمی‌بخشد. یعنی خدا نمی‌تواند ببخشد. چون خدا عادل و ذاتش عدل است. چگونه می‌تواند از طرف شما حق شما را که دیگری سلب کرده، ببخشد؟!

○ زمانی تصمیم به تغییر قانون اساسی گرفته شد که تأثیراتی داشت. فکر می‌کنید آیا در دهه چهارم جمهوری اسلامی، احتیاجی به اصلاحات ساختاری در نظام نیست؟

● فکر می‌کنم قانون اساسی می‌تواند بر اساس مقتضیات زمان و با تشخیص و حکم رهبری اصلاح شود. همان‌گونه که آن موقع شد که در زمان حیات امام (ره) آغاز و پس از رحلت ایشان در زمان رهبری آیت‌الله خامنه‌ای تمام شد و به رأی مردم واگذار و تصویب شد.

در زمان جنگ نامه‌ای به امام(ره) نوشتم كه اخيراً مؤسسه حفظ و نشر آثار امام(ره) آن را منتشر كرد. در آن نامه كه به دست‌خط من است و تايپ نشده بود، 7 موضوع را یادآوری کردم که اگر در زمان شما حل شود، بهتر است، چون بعد از شما حل این مسائل خیلی مشکل است. یکی از آن موضوعات اصلاح قانون اساسی بود.

یکی بن‌بست اختلافات شورای نگهبان و مجلس، یکی نخست وزیری و ریاست جمهوری، یکی روابط با عربستان بود که نمی‌توانیم مانع حج مردم در زمان حکومت اسلامی شویم، یکی روابط با آمریکا بود که پس از شما هیچ‌کس نمی‌تواند این مسائل را حل کند. یکی هم جنگ بود. از مجموعه مسائلی که به امام(ره) نوشتم، ايشان در زمان حیات به بعضی‌ها عمل کردند. برای اختلافات مجلس و شورای نگهبان، تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در قانون اساسی آوردند. برای حل مسائل عربستان هم مسئولین را جمع کردند و گفتند: بروید مسئله حج را حل کنید.

مسئله جنگ را ختم کردند و رفتند. واقعاً اگر ایشان نبودند، کدام مسؤول می‌توانست جنگ را تمام کند؟! جنگی را که امام(ره) با آن سرافرازی و پیروزی سیاسی به پایان رساندند و جلوی کشتار مسلمانان و شیعیان را در ایران و عراق گرفت، اما الان می‌‌بینید که تندروها چه می‌گویند!؟ یکی از همان مسائل تغییر قانون اساسی بود که انجام شد.

○ یکی از مسائلی که انگار جزو پیشنهادهای شما بود و امام(ره) عمل نکردند، مسئله شورای نگهبان است. درست است؟

● نه، برای آن مجمع تشخیص را تأسیس کردند که این، هم یک کار سیاسی و هم یک ابتکار در اجتهاد بود.

○ در شرایط فعلی آیا امکان ندارد که بتوان جلوی انحراف از انقلاب و انحصارطلبي‌هاي يك گروه و در واقع جلوي تأسیس یک مجلس جدید را گرفت؟

● نکته‌ای که رهبری اخیراً فرمودند، یک گام برای جلوگیری از این کار است.

○ اخیراً کتابی به عنوان «کامیابی‌ها و ناکامی‌های توسعه در ایران» منتشر شد که مصادیق بسیاری از نگرانی‌ها و سخنان شما را به شکل آمار آورده است. آیا این کتاب را دیدید؟

● بله، قبل از چاپ به عنوان کتاب، در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر می‌شد و هر روز می‌خواندم. به این دلیل می‌خواندم که اگر اشتباهی در آمار زمان ریاست جمهوری من است، به آقای واعظی بگویم. واقعاً یک مورد خلاف در آمار ندیدم. گزارش‌های رسمی کشور بود. آمار رسمی سه دوره را مقایسه کرد. کار مهمی بود، چون می‌تواند مرجع مورخین انقلاب اسلامی براي بيان دستاوردهای آن باشد. هر کس که بخواهد درباره دوره‌های سه رئیس‌جمهور یعنی من، آقای خاتمی و آقای احمدی‌نژاد تحقیق کند، می‌تواند به آمارهایش مراجعه کند و ببیند آمار علم، فرهنگ، اقتصاد و آموزش چگونه بود.

این مقایسه از این جهت خوب است که همیشه مسائل سیاسی، شخصیتی را پایین و شخصیتی را بالا می‌برد، ولی این کار بهترین آیینه برای مقایسه مردم است. يك كار مادر است که باید به دست مردم برسد. اولاً باید سی.دی شود تا همه بتوانند با قیمت ارزان‌تر بگیرند و بخوانند. ثانیاً می‌توانند در کتاب‌های درسی بیاورند تا جوانان مقاطع مختلف تحصیلی بخوانند و مقایسه کنند. البته خوب است شرایط قبل از انقلاب و دوران جنگ هم به این آمار اضافه شود.

○ شما در سال‌های پس از جنگ دولت را برعهده  گرفتید که شرایط کشور به لحاظ بین‌المللی و اقتصادی خیلی بد بود. خیلی‌ها شرایط بعد از احمدی‌نژاد را با شرایط پس از جنگ مقایسه می‌کنند. مخصوصاً با اشاره به سیاست خارجی و دستگاه بروکراسی متورم و ناکارآمدی که در کشور هست و اقتصاد به شدت دچار بحران شده است. آیا شما این مقایسه را قبول دارید؟

● تا حدودی قبول دارم. امتیازاتی در گذشته بود که الان نیست و امتیازی الان هست كه آن زمان نبود. مثلاً زیربناهای کشور در آن مقطع ویران بود. بعضی از عقب‌ماندگی‌ها ارث رژیم پهلوی بود و عقب‌افتادگی‌ها به خاطر جنگ بود. تقریباً از صفر شروع کرده بودیم. منابع دولت اوضاع بدی داشت. آخرین بودجه دولت قبل از من که مربوط به سال 67 بود، 51 درصد کسری داشت. البته این آمار، آشکار بود و واقعیت خیلی بیش از اینها بود. از لحاظ ارزی وقتی دولت اوّل را تحویل گرفتم، 12 میلیارد بدهی یوزانس داشتیم که سررسید شده بودند و می‌بایست می‌پرداختیم و در خزانه فقط یک میلیارد ارز داشتیم.

مشکل دیگر این بود که کوپنی بود. الان دولت نمی‌تواند دست به یارانه‌ها بزند و آن موقع ما همه احتیاجات مردم یعنی از ملحفه و قاشق گرفته تا تغذیه را به صورت کوپنی به مردم می‌دادیم. اوضاع بازار سیاه خیلی پر رونق بود، چون اجناس کوپنی سر از بازار درمی‌آورد.

يكي از امتیازات مهم آن دوره اتحاد مردم بود. مخصوصاً پس از جنگ، همه همدل و همکار بودند. یکپارچه از دولت طرفداری می‌کردند، البته تندروها استثناء هستند که اقداماتشان نمک کارها بود.

این دولت از لحاظ مالی مثل آن موقع ورشکسته نیست. همین الان مقدار زیادی ارز در صندوق توسعه ملی داریم. ولی دولت نمی‌تواند برداشت کند و باید بر اساس قانون و به تدریج برداشت شود. یا زیربناهای کشور ساخته شده است که سدها، نیروگاه‌ها، کارخانه‌های پتروشیمی، فولاد، سیمان، راه‌ها و دانشگاه‌ها امتیازات این دوره هستند.

در زمان آقای خاتمی سیاست خارجی بسیار مناسبی تحویل دولت بعدی شده و در زمان آقای احمدی‌نژاد شرایط عوض شد. البته در زمان ما، کسانی که طرف‌های ما در سیاست خارجی بودند، دشمنان ما در جنگ و از متحدین صدام بودند. آمریکا، شوروی و ارتجاع پشتیبانان عملی رژیم حزب بعث عراق بودند. الان که این‌گونه نیستیم. اگر چه در زمان احمدی‌نژاد مخالف شدند، ولی مثل آن زمان نیستند که به مقابله بپردازند. آن خصومت را تبدیل به همکاری کردیم.

○ شرایط کشور را بهتر از همه می‌دانید. اگر بخواهیم در تاریخ بنویسیم که برای آینده چه پیشنهادی در حوزه سیاست خارجی و داخلی دارید، چه می‌فرمایید؟ به نظر شما چه سرمایه هایی در اسلام ، تشیّع ، ایران و انقلاب اسلامی هستند که می توانند مسیر حرکت مردم و نظام را برای رسیدن به قله های افتخار هموارتر کنند؟

● بيان مفصل آن نیاز به یک وقت مستقل دارد. اما کلیات آن را می‌گویم. از لحاظ كلي چشم‌انداز، سياست‌هاي كلي و اصلاح اصل 44 را تصويب کردیم و رهبری تأیید کردند و لازم‌الاجراست. با اصلاح اصل 44 کارها باید به مردم واگذار شود. نیاز نیست دولت کارهای اقتصادی کند. رهبری در آن مقطع گفته بودند که از همین الان اجازه ندهیم دولت در هیچ طرحی سرمایه‌گذاری کند. در جلسات مجمع این را 10 ساله کردیم تا سالانه 10 درصد عمل شود.

در سیاست خارجی باید شرایطی را فراهم کنیم که با مردم دنیا تعامل کنیم. فقط با اسرائیل مسئله داریم و براي هميشه آن را يك دولت جعلي مي‌دانيم كه سرزميني را غصب و مردمش را آواره كرد و هنوز هم دارد جنايت مي‌كند. اما نفي آمریکا همیشگی نیست. الان به خاطر رفتار آمریکا نمی‌‌خواهیم رابطه داشته باشیم. امیدواریم در فرصت‌های پیش رو آمریکا رفتارش را اصلاح کند.

از لحاظ فرهنگی، اخلاقیات اسلامی کافیست. در کتاب‌های مهم مانند جامع‌السعاده حدود 70 تا 80 مصداق اخلاقی داریم که عمل به هر کدام آنها محور فرهنگ است.

ما شيعه اثني عشري هستيم و توصيه‌هايي از امام موسي كاظم(ع) به يكي از شاگردانشان به نام هشام‌بن‌حكم را در كتاب‌هاي متعدد داريم كه در آن لشكريان عقل و جهل را برشمردند و توضيح دادند كه اگر در سنگر لشكريان عقل باشيم و با لشكريان جهل مبارزه كنيم، خيلي راحت مي‌توانيم جامعه را به سعادت دنيوي و اخروي برسانيم.

در ايران عزيز مجموعه منويات امام راحل را داريم كه الحمدلله بيت شريف ايشان، هم مرحوم حاج احمدآقا و هم پس از ايشان حجت‌الاسلام والمسلمين حاج حسن آقا خميني، همه سخنراني‌ها، پيام‌ها و مصاحبه‌هاي ايشان را جمع‌آوري كردند كه مي‌تواند نقشه راه و چراغ هدايت جامعه ‌باشد.

خانواده‌هاي شهدا، جانبازان، ايثارگران، آزادگان و قاطبه مردم و به خصوص جوانان با شور و شعور و به ويژه دختران تحصيلكرده را داريم كه از بهترين سرمايه‌هاي اجتماعي جامعه هستند.

در سیاست داخلی هم اخیراً رهبری دو جمله گفتند که هر دو می‌تواند خط آینده را ترسیم کند. یکی اینکه «رأی مردم حق‌الناس است» که معنایش سلامت و آزادی همه انتخابات در جمهوری اسلامی است. جمله دیگر اینکه «عمیقاً به اعتدال اعتقاد دارم». اگر حق‌الناس بودن رأی مردم، پایه و اعتدال، روش کارهای ما باشد، بهترین فضا برای سیاست داخلی به وجود می‌آید که بهترین روش حکومتی و دمکراسی است.

○ خسته نباشید.

● موفق باشید.

مشروح سخنان حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي ، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در افتتاحيه اجلاس جهاني محبان اهل بيت(ع) و مسأله تكفيري ها

مشروح سخنان حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي ، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در افتتاحيه اجلاس جهاني محبان اهل بيت(ع) و مسأله تكفيري ها